على محمدى خراسانى
186
شرح كفاية الأصول (فارسى)
تعالى من النفس و الهوى و ليس لقطعهما و قتلهما سلاح و آلة الافتقار الى الله تعالى و الخشوع و الجوع و الظمأ بالنّهار و السّهر بالليل فان مات صاحبه مات شهيدا و ان عاش و استقام ادّاه عاقبته الى رضوان الله الاكبر . « 1 » حال اين سؤال مطرح است كه اگر امتثال مقدّمهء واجب و اتيان به آن موجب استحقاق مثوبت نمىشود ، پس اين آيات و رواياتى كه ثوابهاى كلانى را به مقدّمه بار كرده ، چه جواب مىدهيد ؟ مرحوم آخوند دو جواب مىدهند : 1 - وقتى عقل قاطع و مستقلّ بود كه مقدّمه موجب ثواب نيست ، بايد اين ظواهر را توجيه و تنزيل كرد و ما اينها را بر مطلبى كه در فراز قبل گفتيم ، حمل مىكنيم و مىگوئيم كه اگر مقدّمات به قصد توصّل به ذى المقدّمه انجام شوند ، موجب دشوارتر شدن واجب مىگردند و به هر نسبت مشقّت بيشتر باشد ، ثواب خود واجب بيشتر مىشود . پس در حقيقت ثواب مال ذى المقدّمه است و مجازا به مقدّمه نسبت داده شده است . 2 - اين روايات و آيات بر ظاهرش ابقاء شده و به ظاهر آنها اخذ مىشود و مىگوئيم كه خصوص مقدّمات مزبور داراى ثواب هستند ؛ ولى نه روى ضابطه و قاعده و استحقاق مثوبت بلكه از باب تفضّل است و خداوند فضل و كرم بىپايان دارد و دوست دارد كه به بندگانش به هر بهانهاى ثوابى بدهد و اينكه محذورى ندارد ، در ناحيهء استحقاق عقوبت كاملا عدل و انصاف مراعات شده است . و يك گناه يك كيفر دارد ؛ ولى در ناحيهء ثواب يك حسنة ده پاداش دارد و اين جز با تفضّل سازگار نيست . و به قول قرآن : « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلَّا مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ » « 2 » قوله : و ذلك : شايد بپرسيد كه فلسفهء تنزيل و حمل مزبور چيست ؟ چرا آيات و روايات مزبور را بر ظاهرش ، ابقاء نكرديد ؟ مرحوم آخوند مىفرمايد : كه سرّ مطلب آن است كه ثواب و عقاب از تبعات و آثار و لوازم و معاليل قرب به مولى الموالى و بعد از مولاى على الاطلاق است ، يعنى قرب به مولاى حقيقى موجب استحقاق مثوبت است و بعد از
--> ( 1 ) - مستدرك الوسائل ، ج 2 ، ص 270 . ( 2 ) - سورهء انعام ، آيه 60 .